دیروز خاستم پست بذارم هرکار کردم لپتاپ همسر کانکت نشد
لپتاپمو گذاشتم واسه داداشم همچین خواهر نمونه و فداکاری هستم بنده
الانم با لپتاپ همسر غریبم بشینه برنامه هاشو برام ردیف کنه مثه قبل فعال میشم
آخر هفته مهمونای عزیزی دارم بلللله بابا مامان و داداشمن
دلم حسااااابی تنگ شده براشون
همسرجان خوابیده من نمیدونم چرا خوابم نمیبره :(
دیگه گفتم از فرصت استفاده کنم بیام یه کوتاه سر وبلاگم
از عروسی نمیگم چون میخام یه پست طولانی و عکسدار بذارم ازش ^_^
فقط اینکه فوق العاده بود خداروشکر و ایشالا قسمت همه جوونا بشه از ته قلبم میگم اینو
نمیدونم یه ذره خونه چقد کار داره اوفففف
موقع آشپزی خیییییلی ظرف کثیف میکنم البته همیشه همین بودما:)))
یه پاکت شیر داشتیم بعدظهری گرفتم ماست زدم تا به الان نگرفته خخخخ شیر رو به فنا دادم
خواهرشوهر زنگ زده بود که مامان نان محلی درس کرده سهمتونو کنار گذاشتیم
چقد این بخش آذوقه آوردن میچسبه و کیف میده
یه سری دیگ آذوقه جاتم آخر هفته تو راهه :) مامانم برام سیر و نخودفرنگی میاره
همسر که از سرکار اومد با یه اسموتیِ یخی ِ شاتوت و توت فرنگی به استقبالش رفتم
همچین خانم نمونه و کاربلدی هستم تازشم دیروز کیک درس کردم باپودرکیک
شام هم عدس پلو همراه خاگینه و سالاد،ماست،سبزی خوردن داشتیم جاتون خالی
دیگ اخرشب که کوکتل میوه اورده بودم همسر میگف وای من دیگ نمیتونم نفس بکشم
بسه دیگ جاندارم ولی اینقدخوشگلن میوه ها مگه میشه نخوردشون
شوهرجان شکموی بنده
یبارم خاهرشوهرا و مادرشوهرم اومدن ک برامون آذوقه جات اورده بودن
ینی بچه هاشون اوفففففف همسر چهارچشمی حواسش به فسقلیابود
یکبارم من شیرجه رفتم موز له شده رو ازدست پسرخاهرشوهر گرفتم که میخاس به فرش بزنه
همون حینم شوهرک مشغول دعواکردن دختر خاهرشوهربود که اینه شمعدونو دست نزنه
آخرشم گفتن وای خونتو بهم ریخت ازین به بعد شما بیاین ما نمیایم:)
چقد پراکنده نوشتم :)
منتظر پست عکسی مکسیِ عروسی باشین
عـآشقانه ای از شنل قـرمـزی |دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶|
121 ....ما را در سایت 121 . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 182