
خب تا اینجا نوشته بودم که همسر اومده بود ارایشگاه دنبالم
بعد اینکه سوار ماشین شدیم و فیلمبردار یکم فیلم گرفت ازمون، راهیه باغ شدیم
باغ به نسبت شلوغ بود حدود چهار پنج تا عروس داماد بودن همسری ِ منم حساس
دیگه فقط اون قسمتایی از باغ که خلوت بود رفتیم عکس گرفتیم
باز دوباره من شنل میذاشتم با اون کفشای تق تقی ازینور به اونور باغ میرفتیم
تا جای خلوت تر پیدا کنیم که هر دومون راحت باشیم
آقایی هم چشم غره میرفت که فقط بخاطر تو قبول کردم باغ بیایم
اینهمه نامحرم و واقعا هم سختم بود بیشترم بخاطر عکس سرمجلسیمون دوس داشتم باغ بریم
همم عکس تو فضای آزاد با محیط آتلیه خیلی فرق میکنه
دیگه اینقد معطل شدیم واسه عکس به عکاسی داخل اتلیه نرسیدیم
چون بعد باغ هم باید یه سر میرفتم آرایشگاه ترمیم
دیگه به آقایی گفتم حداقل برو گوشیتو بیار از داخل ماشین چندتا عکس بندازیم
چیلیک چیلیک چندتا عکس انداختیم عکاس مشغول عکس تکی انداختن از من بود
همسری هم گوشی به دست ازخودش عکس تکی میگرفت :)
کارمون که تموم شد ما رفتیم آرایشگاه،فیلمبردار هم رفت واسه اماده کردن عکس
آرایشگاه که رفتم فقط دوباره جلوی موهامو باز کرد و دوباره اتو وسشوار کشید
آرایش صورتم نیازی به ترمیم نداشت و خوب مونده بود
دسته گل من رز قرمز مصنوعی بود ولی گفته بودم دورشو برگ طبیعی بزنه
که آخرای عکسامون دیدم برگا دارن غش میکنن و بی حال میشن
تو این فاصله که من ارایشگاه بودم همسری هم برد دسته گلمو درس کردن
اومد دم ارایشگاه دنبالم،به خواهرشوهر 1 هم زنگ زدیم که بیایم تالار
ساعت 8:45 بود که گف هنوز مهمونا زیاد نیومدن
دیگه مام از اول تا اخر شهر ازسمت کمربندی رفتیم هر ماشینی میدیدمون بوق بوق میکرد وووی
ساعت 9 و ربع شد به همسری گفتم شاید مهمونا نخان بیان بیخیال بابا بریم تالار
و پیش بسوی تالاررررررر یوهو
تازه اون لحظه یکم استرس گرفتم وای وای وایی
دستم تو دست همسرجان یه لحظه متوجه شدم که داخل حیاط تالار بودیم
شنلمو کشیدم پایینتر،همسری اومد درو برام وا کرد کمکم کرد پیاده شدم
نورافشانی کردن که البته من فقط از زیر شنلم صداشو میشنیدم
یکی از خدمه اسفند اورد من و همسر دور سر هم چرخوندیم ریختیم داخل جااسفندی
و بعد هم بالا رفتن از پله های تالار دست تو دست هم ^_^
آهنگ ورودمون گذاشته شد،فیلمبردار رو ما دوتا زوم کرده بود
خاستیم واسه خوشامدگویی ازمهمونامون قدم برداریم که اووووووو
دوسه قدم رفتیم داخل زنونه از مادرشوهر،خاهرشوهرا،مامانم،عمم،خاله ها
همه دورمون کردن رو سرمون پول شاباش میکردن،نقل،شکلات،گلبرگ و و و
ینی تمام داخل لباسم گلبرگ رفته بود چون یقه لباسم باز بود
حدود هفت هشت دقیقه جلو راهمونو گرفته بود نمیتونستیم راه بریم
که دی جی اعلام کرد بذارین عروس دوماد با مهموناشون احوالپرسی کنن
خلاصه پراکنده شدن و ما تونستیم خوشامدگویی کنیم
دیدن دوستام،فامیلامون،فامیلای همسر لذت بخش بود لذت بخش
رفتیم جایگاه مخصوص نشستیم و برامون یکی ازخدمه شربت اورد
دی جی مون بینظیر بود مجلسو حسابی گرم کرده بود
گف دوس داریم عروس و داماد از همون اول تو برنامه هامون حضور داشته باشن
پس شمام باهاشون همکاری کنین و کسی واسه شاباش جلو نیاد و مراقب کوچولوها باشین
آهنگو گذاشت و من و همسری وسط پیست رقص خرامان خرامان رقصیدیم
همسر که نمیرقصید ففط عاشقانه نگاه میکرد و دست میزد خخخ
منم همچیییین با طمانینه میرقصیدم که بیشتر حالت عشوه داشت
اخه لباسم غافل میشدم یا دنبالش میرفت زیرکفش همسر یا کفش خودم
با یه دستم نگه داشته بودم که زیر پام نره
آهنگ اولو چراغ خاموش و با رقص نور رقصیدیم اندکی هم وسط حباب و مه و دود
تا اونجا که دی جی گفت اقا داماد به عروس خوشگلت شاباش نمیدی باید به رقص زیباش نمره بدی
که همسر از جیب کتش یه جعبه کوچیک دراورد
همون لحظم دی جی گف برقارو روشن کنین بذا همه ببینن هدیه آقا دامادو
برقا روشن شد،همسر از جعبه کوچیک بیرون آوردش،پشت سرم ایستاد
و گردنبند خوشگلمو برام بست بعدم اومد جلوم پیشونیمو بوسید
دیگه همه یه اوووووو گفتن دست زدن برامون چقدم جیغ جیغ میکردن خخخ
آهنگ دوممون شرو شد که باز از وسطاش دی جی گف آقا داماد بریم حرکت دوم
گردنبندو میدونستم چون همسری بهم گفته بود که صبح منو آرایشگاه میذاره
خودش قبل خونه رفتن میره برام گردنبند میگیره
ولی حرکت دومو نمیدونستم
همسر بیست تا تراول پنجاهی گرفته بود که من میرقصیدم بهم میداد
هر پنجاهی رو میزد به پیشونیم میداد بهم،دیگه دستم جا نداشت
رسمشونه پوله شاباش رو اول به پیشونی میزنن بعد بهت میدن
بعد رقصمون از مامانامون و خاله مهربونه دعوت کرد اومدن پیست رقص
خودمون از قبل گفته بودیم موقع رقص مامانا خاله مهربونه رو هم صدا بزنن
آخه خودش بچه نداره و واسه شوهرمن اندازه مادرواقعی زحمت کشیده
با اهنگ مادر رقصیدیم بعدم دی جی گف
عروسمون خواهرنداره ولی دوتاخواهرشوهر گل داره که جای خواهرو براش پرکردن
دوتا خاهرشوهرمم اومدن وسط قر دادیم و بعدم آهنگ شاباش گذاشته شد
که مهمونا هرکی دوس داش اومدن بهمون شاباش دادن
بعدشم همسری رفت سمت مردونه
دی جی هم گف حالا اونایی که واسه رقصیدن بهونه میاوردن چراغو خاموش میکنیم که خجالت نکشن،فیلمبردارم فیلم نمیگیره خیالتون راحت
ینی دیگه پیست رقص جای سوزن انداختن نبود من وسط بودم بقیه دورم حلقه زدن
منم دور این دایره ای زده بودن با هرکدومشون یکم قر میدادم
اوفففف گرمم شده بوداااااا
سه تا آهنگو رقصیدیم که دیگه آهنگ مازندرانی گذاشتن اهنگ محلیه خودشون
منم بلد نبودم رفتم سر جام نشستم،دوستام اومدن پیشم صحبت کردیم
با خاله هام،زنداییم،زنموم عکس گرفتم
دیگه دیدم نه بابا ول کن نیستن به خالم گفتم به دی جی بگو اهنگ دخترو بذاره
جالب اینه واسه اهنگ محلی دامن کوتاه چیندار هم آورده بودن :)))
اهنگ دخترو گذاشت و گفتش همه مامانا با دختراشون بیان وسط
من و مامانم وسط بودیم بقیه هم با دختر کوچولوشون که بغلشون بود یا بزرگ بودن مارو همراهی میکردن
خیلی خوش گذشت کیف کردم ^_^
بعد این آهنگ همسر از سمت مردونه اومد زنونه
حالا نوبت حنا گذاشتن بود خالم،دختردایی همسر،خاهرشوهر2،خاله مهربونه
از جلوی در ورودی زنونه تا پیست رقص با حالت رقصی و قر دادن با سبدای حنا
اومدن وسط،دختردایی همسر یه سبزه دوطبقه درس کرده بود یاد عید افتادم:)
بعد چند دقیقه دی جی گف حنارو به عروس داماد تحویل بدین
که من و همسر از جایگاهمون بلندشدیم رو سبدای حناشون شاباش گذاشتیم
یکمم باهاشون رقصیدیم بعد اومدیم سرجامون نشستیم
مامانم،مادرشوهر،ننه جان،خاله مهربونه و مامانبزرگم کنارمون تو جایگاه ایستادن
دست منو همسری تو دست هم،بالای سرمون نگه داشتیم دستمون حناگذاشتن
لی لی لی لی لی
خاهرشوهرمم لباس محلی پوشیده بود همه خوششون اومده بود
حین حنا گذاشتن هم خدمه ها میزهای شامو سرویس دهی میکردن
میز شام ما هم آماده بود و دیگه رفتیم سرمیزمون یکم ازمون فیلم گرفت
بعدم گیفتای قشنگمو بین مهمونا تقسیم کردم
من دور میزدم میخندیم که فقط مجردا،تازه عروسا،سبد گیفت دست همسری بود
بعد این سن و سالدارا به همسری میگفتن بهمون بده همسرجانمم میداد بهشون
یهو سر برگردوندم دیدم اوا قلبامو چرا داری به اینا میدی خخخخ
خداروشکر 100 تا درس کرده بودم اصلا کم نیومد و به اونایی که مدنظرم بودن،دادم
مهمونا کم کم آماده میشدن میرفتن ماهم خدافظی میکردیم ازشون
دوستم اومد واسه خدافظی،گف مراقب خودت باش خوشبخت بشی و ازین حرفا
منم همون لحظه گفتم دیگه با کی بیرون برم بگم سرشهرک منتظرم دیرنکنی
و چشای هردومون اشکی شد،همسر دستامو تو دستش گرف ک تسکینم بده
یکی از فامیلای همسراینام ایستاده بود گفت عه عروسمونو گریه آوردی فضول ایشششش
ینی دیگه پاهام طاقت نداشتن بایستم حسابی مچ پام دردگرفته بود
تقریبا سالن خالی بود و خودمونیا مونده بودیم که باباجونم اومد داخل
دستامون تو دست همدیگه گذاشت سفارشمو به همسرجان کرد و بغلش کردیم و خدافظی
دیگه شنلمو گذاشتم اومدیم سوار ماشین و مرحله جذاااب عروس کشوووون
دسته گلمو از شیشه میاوردم بیرون همه میومدن یه میلیمتری ماشین ما که دسته گلمو بگیرن
حدود 10-12 تا ماشین دنبالمون بود تو مسیر هم یکی دیگ ماشین عروس دیدیم
حسااابی خیابون شلوغ شده بود خوب شد پلیس مارو نگرف جریمه نکرد خخخ
وارد محل همسری اینا شدیم پسرعموش،داماد عمش،با یه ماشین دیگه جلومون ایستادن
دیگه نمیشد ماشین راه بره،پُل سَری میخواستن،رسمشونه!!
ینی جلوی ماشین عروس داماد می ایستادن مثلا پل میزدن که جلو راهو بگیرن
بعد داماد باید.پیاده بشه بهشون پول شاباش بده تا اونا راهو باز کنن
اول همسری نفری ده تومن بهشون داد گفتن کمه خخخ
که بعد راضی شدن و راهو باز کردن که البته اینکارو دوبار تکرار کردن
رفتیم خونه مادرشوهر برامون قربونی کردن یه ده دقیقه یه ربعی بودیم بعد رفتیم خونه خودمون که یه شهر دیگه بود
شهربابا مامانم یجاست،شهر مادرشوهری یجا،و خونه منو همسری هم یه شهر دیگه
خخخخ چقد شهر توشهر شد
معمولا میرن خونه دختر واسه خدافظی ولی خب یکساعت و نیم باید میرفتیم
بعدشم که زود باید برمیگشتیم،بهمین خاطر خونه مادرشوهرم رفتیم واسه خدافظی
دیگه تا خونه خودمون زیاد ماشین دنبالمون راه نیفتاد دیروقت بود راهم دوربود
فقط دوستم وشوهرش که همون شهر منو همسری هستیم زندگی میکنن اومدن با
خاله و شوهر خالم و عمم و فیلمبردار
وارد خونمون شدیم و فیلمبردار ازمون از وسیله هام فیلم گرفت
چندتا جملم من صحبت کردم و خدافظی کردیم
دیگه همشون خدافظی کردن و رفتن و ما موندیم یه عاااالمه حسای قشنگ
خاله مهربونه غذایی که تالار نخوردیم داخل ظرف غذا ریخت آوردیم خونمون
که منم گذاشتم واسه فردا ناهارمون
دقییییقا تا اذون صبح همسر داشت این گیره هارو از موهام در میاورد
ووووووی حسابی کلافه شده بودم
یجا گف خانم جان باور کن این یکی اصلا بیرون نمیاد
برم قیچی بیارم موهاتو از پایینتره گیره قیچی کنم تا گیره بیاد بیرون
لنز دراوردن هم مصیبتی بود که من همش چشامو میبستم
ناخنا هم مصیبتی بدتر،دست چپم تموم ناخنای خودم بود مشکلی نداشتم
ولی دست راستم نکه از گوشه ها شکسته بودن برام مصنوعی گذاشت
تا یه ربع زیر آب گرم نگه داشتم مگه چسبش شل میشد
جونمو گرفت تا ناخنارو دربیارم ایش ایش ایش
ببخشید طولانی شد از بعد سحری دارم با گوشی تایپ میکنم فقط به عشق شماها
هر کی بگه چرا عکس نذاشتی باهاش قهر میکنمااااا آپلود هم کردم اما بلد نبودم با گوشی چجوری بذارم،کپی رو که میزنم فقط لینک عکس میاد دیگ نمیتونم خود عکسو کامل کپی کنم سایزش کوچیک کنم بذارم،دوستای خوبی باشین و درکم کنین
عـآشقانه ای از شنل قـرمـزی |سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶|
121 ....ما را در سایت 121 . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 273