از دوشنبه تا پنجشنبه ای که گذشت خونه مامانم بودم
آقایی رو هم راهیه خونه مامانش کردم دیگه چاره ای نبود
خیلی وقت بود شهرمون نرفته بودم
از طرفی هم تاندوم کتف مامان کشیده شده و تا مرز پارگی
دیگه دل تو دلم نبود برم پیشش
دعا کنین دوستا به جراحی نکشه :(
فعلنی فیزیوتراپی میره و ازین دست بندای طبی میندازه
قرار شد من دوشنبه برم همسرجان چهارشنبه ازسرکار تعطیل شد بیاد
وای مامانم اصلا منو دیده بود روحیه گرفته بود این چند روز
فیزیوتراپیشم نمیرفت خخخ ازمن اصرار ازمامان هم تنبلی :)
سه شنبم دکتر رفته بودم آزمایش نوشت ک باید انجام بدم
سونوگرافی هم داخل مطب انجام داد که خداروشکر مشکلی نبود
چهارشنبه غروب هم همسرجان اومد دنبالم،شام هم رفتیم حسینیه
خاله مامانم مراسم داشت واسه اربعین
پنجشنبم بعد صبحانه راه افتادیم سمت خونه خودمون
ینی من عاشق اینم که هر بار موقع حرکتمون مامان با ریختن یه ظرف آب پشت ماشین ما رو راهی میکنه قربونش برم من ^_^
الان هم خونه مادرشوهر بسر میبریم
برادرشوهر،خاله مهربونه و شوهرش کربلا رفتن یکی دو روز دیگ میان
قراره نان،شیرینی پنجره ای،حلوا گردویی درس کنن مادرشوهر اینا
انشاالله قسمت همه این سفر معنوی بشه قسمت ما هم
121 ....ما را در سایت 121 . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 159