منم تکرار سریالایی ک شب قبل ندیده بودمو نگاه کردمو و مایه ته چینو اماده کردم
بعدم دیدم ساعت سه و نیمه گفتم زوده تا همسربیاد رفتم حموم دوش بگیرم
که این دوش تا یک ربع به پنج طول کشید موهامو خشک کردم زنگیدم همسر جان
من: آقا کجایی حرکت کردی پلو رو درس کنم
آقا:من تو کوچم خانم جآن
من: ای وای خاک وچوکم ناهار نداریم که
بدیو بدیو آب برنج گذاشتم و شعله رو زیاد کردم خخخ
چه بارونی هم میومد ازون مدلایی که انگار با آبپاش آب میریزن وووووی
آیفونو زدمو خودم دوباره پریدم تو مطبخ خخخ
همسرجآن از دم در باصدای بلند میگف خانم من کجاعه سلاااام هیچکی استقبالم نمیاد
منم الکی صدای گریه درمیاوردم که وااای اقا منو نزن منونزن ناهار نداریم خخخ
اوشونم متوجه بازیه من شده بود صداشو کلفت کرده بود مثه این غلومیا حرف میزد
ههه ههه چه خندیدیما
از شوکورول و نون و میوه گذاشتم دم دستش هی میخوره میگ سیرنمیشم
همزمان با سریال سفرسبز دیگه ناهار یا شام ما آماده شد و نوش جان کردیم
پنجشنبم همسری زودتر تعطیل شده بود زنگ زد گفت چیزی لازم نداری
گفتم ووووی عزیزجان من خعلی هوس کباب کردم مرغ بگیر واسه جمعه ناهار
اومد دیدم ای وای مرغو خورد نکرده آورده
ایش ایش کنان دوتایی کج و کوله مرغو خورد کردیم و تو آبلیمو و پیاز و ادویه خوابوندیم
غروبم دیدیم بارون بند اومده رفتیم یه پیاده رویه کوتاه و منم سبزی خوردن گرفتم
کلا من عاشق سبزی خوردنم اینقد دوسش دارممممم
جمعه زودتر بیدارشدیم صبحونه خوردیم دیدیم عمه جانم زنگ میزنه
رفته بود شهرمون میخواستن برگردن خونشون برن منم تعارف کردم ناهار بیاین
که قبول نکرد و گفت ما تازه خونتون بودیم شما چرا نمیاین
منم به خیالم که نمیان داشتم خونه رو جمع و جور میکردم ک دیدم دوباره عمه زنگ زد
که ما اکبرجوجه ایم داریم ناهار میگیریم میایم خونتون دور هم باشیم
منم دعواش کردم این چه کاریه ناهار گرفتین یه چیزی درس میکردم خودم دیگه
الان منو یه قابلمه مرغای اضافه مونده اکبرجوجه،ظرفای سالاد،پلوی اضافه اومده
برنجی که ظهر خیسونده بودم واسه ناهارمون و مرغای مزه دارشدم واسه کباب
خولاصه که الان آماده پذیرایی از هرتعداد مهمانی هستم بنده
به همسرگفتم پس زنگ بزن مامانتو و آبجی اینا بیان شب شام
گفتن واسه شب نشینی میایم شام نه زحمت میفتین
گوشیو از همسر گرفتم که هـــــــــــــــــــــی اصرار شام بیاین
بعد خواهرشوهر گفت امشب مسجدمراسمه همه شام اونجاییم شمام بیاین
گفتم نه همسر سرماداره نمیایم
بعد دوباره گفت پس یکشنبه شب میایم
من میخواستم حالا ک غذا آماده هس بیاین دیگ به زحمت نیفتم خخخخ
برعکس شد دیگه یکشنبه شام میان اینم از اصراررررر بنده
حالا چی درس کنم اونم با بچه های شیطونشون ای واااای
تو فکر پیراشکی و شامی ام درس کنم چون شام پلو نمیخورن
خدایی خعلی خنده دار شد ماجرا
منم هنو دلم تالاپ تولوپ میکنه واسه کباب،قراره یکساعت دیگه همسرجانه جانان
ازون لپتاپ مبارکشون دست بکشن و یه کباب خوچمزه منو مهمون کنه 
جاتون خالی دوستای خوبم
عـآشقانه ای از شنل قـرمـزی |جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶|
121 ....ما را در سایت 121 . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 142