ولی گفتم تو هال بخوابه تهنا نباشم میخواستم ظرفارو بشورم
که با هربار نگاه کردنش از اشپزخونه دلگرمی میگیرم و کارامو زودتر انجام میدم
ظرفارو شستم و منتظرم کار لباسشویی تموم شه و لباسارو پهن کنم
زباله هارو هم جمع و جور کردم که چندروز نیستیم خونه بو نگیره
یادم باشه از فریزر نان مادرشوهر پز دربیارم واسه صبحونمون
بعد مدتها صبح جمعه خونه خودمونیم و یه صبحانه دوتایی
اخه اکثرا پنجشنبه غروب میریم خونه مادرشوهر و جمعه شب برمیگردیم
بعضی جمعه هارو هم میریم شهر ما
غروبی همسایمون آش نذری آورده بود خودمم که سوپ گذاشته بودم
دیگه یه کاسه ازون یه کاسه ازین خوردم الانم معدم یه طوریاس اینم نتیجه شکمویی
دقیقا زمانی ک پس اندازمون نفسای آخرو میکشید
همسر که ازسرکار اومد گفتش مطالبات سال قبلو براش واریزکردن
خداروشکر که اینبار هم به بحران نرسیدیم و انشالله هیچکس به این مرحله نرسه
سمت ما چه هوا سرد شده من پاپوش به پا دور میزنم تو خونه
بعد همسرجان با رکابی و شلوارک و پنکه روشن خوابیده
حالا هی من احساس میکنم سردشه چندبار صداش زدم پتوبیارم بندازم روت
بعد اوشونم خابالو میگه نه خانم خوبه گرمه 
خداروشکر که هستی که دارمت که دیگه یواشکی دیدنامون تموم شده خداروشکر
فک کن اگه الان دانشجو بودیم اوفففف چقد باید مراحل میگذشت تا به اینجامیرسیدیما
ایشالا زمینه هم خونه شدن همه دختروپسرای عاشق فراهم شه
ظهر ماست زدم انگار شیرم داغ بود مایه اضافه کردم حالا خیلی شل شده
بهله کدبانویی شدم واسه خودم
اخه مادرشوهراینا دامداری دارن البته درحد سه چهارتا گاو
بعد هربار شیر که میاریم تو یخچال میموند ازینورم همسراز مغازه ماست میخرید
دیگه گفتم چه کاریه پرسان پرسان از مامانم و مادرشوهر یادگرفتم چجوری ماست بزنم
البته خیلی هم یاد نگرفتم چون بعضی وقتا خوب میشه گاهیم بینهایت شیرین ک نمیشه خوردش خخخ
وای چرا لباسشویی تموم نمیشه من دیگه داره خوابم میگیره
ووووی مثه قدیم روزانه نویسی،خسته شده بودم از بس پستای کلی گذاشته بودم
شبتون بخیر مهربونا
بوقت 00:29 جمعه :)
عـآشقانه ای از شنل قـرمـزی |جمعه هفتم مهر ۱۳۹۶|
121 ....ما را در سایت 121 . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 253