122 .

خرید بک لینک
سه شنبه غروب ساعت هفت و نیم همسرجان زنگ زد که خانم امروز چندمه

منم گفتم چطور؟سی اُم هس

ای وای خانم جان پس بلیط من واسه سی و یکمه

مگه داریم از همسرجان من کم حواستر؟؟؟؟مگه داریمممممم

عصبااااانی شدما یعنی ادم ساعت ده پرواز داشته باشه

بعد دوساعت مونده بلیطشو نگاه بندازه (بلیطو اداره براشون میگیره)

الان به امیدخدا تو راهه و ان شالله دو سه ساعت دیگه میرسه

از غروبی یه دلشوره ای گرفته بود منو که نگو خیالاتم تا کجا که نرفت فقط

گروه قران خونی خاله مهربونه افطاری میداد خانم مربی قرانشون گفته بودعروستم بیار

اول گفتم نمیام خجالت میکشم ولی چه خوب که رفتم

عوض دلشوره،کلی ارامش بهم تزریق شد

افطار خوردیم همه نماز جماعت ایستادن،بعدم قران خوندیم و ختم انعام

اینقد کیف داد اول از همه سفره سبز چهارده معصومُ روی سر من تکوندن

همه گفتن اول رو سر عروس تکون بده دفعه اوله که تو گروه ما شرکت میکنه

چقدددددد آروم شدم خداروشکر^_^

سحری خوردیم و منتظرم برادرشوهر بیاد دنبالم منو ببره خونمون :)

بلی همیشه اونطوری که ادم برنامه ریزی میکنه پیش نمیره

عـآشقانه ای از شنل قـرمـزی |پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶|

121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 23:39

صفحه بندی