121 .

خرید بک لینک

جمعه بابا اینا منو آوردن خونه خودم که هم سری به خونه زده باشم

همم شنبه منو بذارن خونه مادرشوهر که تا اومدن همسر پیش اونا باشم

ینی واقعا دیگه منو کلافه کرده بودن هر یه روز در میون زنگ میزدن

جویای احوالم میشدن و که اینجا نمیای بمونی دلمون تنگ شده برات

حالا که همسر ماموریته حداقل تو بیا جای اوشونم واسه ما پر کن

کلا خانواده همسر زیادی ابراز محبتین زیادی

و البته بماند که موقع خرج و مرجای عروسی گاهی اون روشونم نشون میدادن

منم 15-16 روزی خونه مامانم بودم،میدونستم این هفته همسر میاد اومدم خونه مادرشوهر

خداروشکر خونمون امن و امان بود و واحد روبروییمون که هم سن خودمه دورادور ازش خبر میگرفتم

دختر همکاره پدرشوهرخدابیامرزمه و هم محلیه همسری اینا و کاملا شناخت داریم ازشون و رفت ُ آمد

کلی تو گوشه های خونه گرد و خاک و پشه بود جاروبرقی زدم و مرتب شد

فقط تنها خسارتمون کرم افتادن کیسه برنجمون بود

کیسه داخل اتاق خواب بوده و اونجام که گرم دیگه کرما سواستفاده کرده بودن ایششش

برنج مارو مادرشوهر میده چون شالی کاری دارن

برنجو اوردم خونه مادرشوهر که تمیز کنن و بذارن تو انباری خودشون که سرده

از شنبه غروب خونه مادرشوهرمم

همسری به امید خدا امشب با پرواز تهران میاد و نزدیکای صبح میرسه خونه

دیروز خونه خواهرشوهر 2 افطار دعوت بودیم

خواستیم واسه نماز بریم مسجد که به مادرشوهر گفتم :

مامان من امشب میرم خونه خاله(همون خاله مهربونه) یه روزم اونجا باشم بعد که همسر میاد میریم خونمون

آقا من دیگه کلا بین این دوتا خواهرا گیر افتادم شدیییید

نمیدونم خونه کدوم برم خونه هر کی میرم اون یکی دیگه ناراحته که چرا پیش اون نمیرم

مادرشوهر هم جدیدا بطور محسوسی به خاله مهربونه حسادت میکنه

ناگفته نماند از خدا چه پنهون من خونه خاله مهربونه راحتترم

امشب سر افطار شوهر خاله بهم گفت : بابا مارو نمیبینی خوشحالی

و من چقد اون لحظه دلم گرفت همشم تقصیر مادرشوهر شد نشد برم خونشون

تو مسجد گفت دتر امشب باش فردا برو خونه خاله پس

منم گفتم باشه دیگه چون متوجه شدم دوس نداره برم خونه خاله

ازینورم همسر که زنگ میزنه میگه خونه خاله هم برو تنهاس بچه نداره چشم امیدش منو توییم

خلاصه که اینجا گیرم

خب بگذریم

تولد همسر جانم 24 خرداد بود که مصادف با شبای احیا شده بود خودشم که نبود

در حال تدارکاتم تو ذهنم که چیکا کنم چیکا نکنم

من از تم سیبیل خیلی خوشم اومده دوس دارم کیک با همین شکل سفارش بدم

ولی وقتی همسر میاد مرخصیه و تعطیلات عیدفطرم هس و من دیگه تنهایی نمیتونم بازار برم

که غافلگیر بشه ، تازه اصلا تو این شهر شیرینی فروشی خوب نمیشناسم کجاس

اصلا چجوری کیک درس کنم خودم که همسر بویی نبره واسه تولدشه

فعلا شمع و بادکنک و ریسه سیبیل درس کردم یکیم آماده خریدم

بعد افطار میخوام برم خونمون حسابی تیپ بزنم با گیره های دلبرم

سحری آماده کنم ژله درس کنم که تا موقع افطار کامل ببنده

اصلاهمینطوری الکی تو خونه هی راه برم هی راه برم تلافیه این چند وقت نبودنمون

واقعا درس میگن که هیییییییچ جا خونه خوده آدم نمیشه

عـآشقانه ای از شنل قـرمـزی |سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶|

121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

صفحه بندی