سایه ات بالای سر من و زندگیمون و نینی آیندمون ^_^
از زمان عقد تا الان چهار تولد, باهمیم ولی فقط یدونشو کنارهم بودیم
ای خدا چرا خب هق هق کنان :((
غروب دیدم نه با درازکشیدن که این حس بیحالیه دور نمیشه یه بسم الله گفتمو
رفتم اشپزخونه شروع کردم به کیک درس کردن
خودش نبود ولی تولد,ش که بود کیک تولد, درس کردم بعله :)
بعد تعطیلیای عیدفطر برم یکم بیرون به خرید و بازارگردی بلکم حالم جا بیاد والا
احتمالا فردام بریم خونه بابابزرگم
یه چندتا گیره روسری هم از پیج صاحبه جان سفارش دادم
برسه به دستم عکساشونو میذارم
اوف که دلم یه عینک آفتابی و با یه بند جینگولیش میخواد
ولی خب میخام روسری گلگلی و کفش عروسکی و تیشرت اینا بگیرم
چرا نمیشه پس انداز کرد اوفففففف
البته یه قلک پنهونی ته کشوی کمد دیواریمون دارم که آخایی خبر نداره هه هه هه
خب فهلا همینا دیگ
عیدتون مبارک خواهریا
121 ....ما را در سایت 121 . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148